بی هوش شدن (غشی) در عزای حسینی علیه السلام

یکی از انواع عزاداری که در سیره اهل البیت علیهم السلام بوده است، گریستن در حد بی هوش شدن است. با امعان نظر بدین مطلب که اولاً: در بی هوشی احتمال مرگ وجود دارد و ثانیاً: اگرچه ممکن است بی هوشی اختیاری نباشد اما مقدّمات آن مثل یادآوری مصیبت و جزع نمودن و فکر کردن روی آن اختیاری است؛ به نمونه هایی که اهل البیت علیهم السّلام از شدّت مصیبت اباعبدالله علیه السّلام بی هوش می شدند می پردازیم:

 غش نمودن پیامبر صلی الله علیه وآله و سلّم

از ابن عباس روایت شده است که: چون حسین علیه السّلام متولّد شد ـ و در آن وقت قابله او صفیّه دختر عبدالمطلب عمۀ رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلّم بود ـ پیامبر صلی الله علیه وآله و سلّم بر او وارد شد و فرمودند: ای عمه! فرزندم را نزد من بیاور. صفیّه عرض کرد: پدران و مادران فدایت شوند! هنوز او را پاکیزه نکرده ام، چگونه بیاورم؟حضرت فرمودند: به آن خدایی که جانم در دست اوست، او را خداوند از بلندای عرشش طاهر و پاکیزه نمود.آنگاه حضرت دستش را دراز نمود و صفیّه، امام حسین (علیه السّلام) را به او داد. حضرت خم شد و پیشانی وگونه های او را غرق بوسه نمود و زبانش می مکید گویی عسل یا شیر می مکد.

«ثم بکی طویلا صلی الله علیه وآله وسلّم فلما أفاق قال صلی الله علیه وآله وسلّم: قتل الله قوماً یقتلوک» [1]

«سپس گریه طولانی نمود و از هوش رفت. وقتی به حال عادی برگشت، فرمود: خدا بکشد قومی که تو را می کشند.»

از تعبیر «أفاق» معلوم می گردد که گریه های طولانی حضرت به قدری شدید بوده که راوی بدین کلمه تعبیر نموده است، یعنی از شدّت گریه بی هوش شده و بعد به هوش آمدند.

 بی هوش شدن امیرالمؤمنین علیه السّلام

امیرالمؤمنین علیه السّلام در جنگ صفین از زمین کربلا عبور نموده و خاک آن را برداشته و بو نموده و فرمودند: «خداوندا!...به کشندگان حسین (علیه السّلام) و یاری دهندگان دشمن او و آنان که او را کمک نکنند برکت مده» ابن عباس می گوید:

«...ثم بکی بکاء طویلاً و بکینا معه حتّی سقط لوجهه و غشی علیه طویلاً...»[2]

«...سپس گریست گریه ای طولانی و ما نیز با او گریستیم تا آن که از بسیاری گریه از صورت بر زمین خورد و مدّت زیادی به حالت غش بود...»

 بی هوش شدن امام حسین علیه السّلام در برخی از مصائب کربلا

شدّت مصیبت در واقعۀ کربلا به گونه ای بود که امام حسین علیه السّلام نیز از اثر آن بی هوش می شدند. به عنوان نمونه در قضیۀ به میدان رفتن حضرت قاسم علیه السّلام چنین وارد شده است:

«ثم خرج القاسم بن الحسن و هو غلام صغیر لم یبلغ الحلم فلما نظر إلیه الحسین إعتنقه جعلا یبکیان حتّی غشی علیهما»[3]

«سپس قاسم فرزند امام حسن (علیهماالسّلام) خارج شد که نوجوانی کوچک بود و به سن بلوغ نرسیده بود. هنگامی که حسین (علیه السّلام) به او نگریست او را در آغوش گرفت و هر دو گریستند تا جائی که هر یک بر آغوش دیگری بی هوش شدند.»

 بی هوش شدن حضرت زینب سلام الله علیها

شیخ مفید رحمه الله هنگامی که حدیث خواب امام حسین علیه السّلام را در خیام روایت می کند، می گوید: چون حضرت زینب سلام الله علیها می شنوند:

«لطمت وجهها و هوت إلی جیبها و شقتها و خرّت مغشیاً علیها»[4]

«حضرت زینب (سلام الله علیها) برصورت زدند وگریبان دریدند و در حالی که غش کرده بودند افتادند.»

 بی هوش شدن امام رضا علیه السّلام

در قصیده ای که دعبل خزاعی در محضر امام علیّ بن موسی الرّضا علیه السّلام می سراید چنین می گوید:

أفاطم لو  خلت  الحــسین  مجدلا           و قد مات عطـــــشانا بشط  فرات

اذا للطمــت الخــد فاطـمه  عنده            و اجریت دمع العین فی الوجنات[5]

ای فاطمه! اگر در نظر می آوری حسین علیه السّلام راکه به تیغ دشمن برخاک افتاده و برکنار فرات، تشنه لب جان داده است، هر آینه نزد او بر چهره می زدی و آب دیده را بر گونه های گلگونت روان می ساختی.

«فلطمت النساء وجوههنّ و علا الصراخ من وراء الستر و بکی الرضا علیه السّلام حتّی أغمی علیه مرّتین»[6]

«پس زنان بر صورت های خویش لطمه زدند و صدای شیون آنان از پشت پرده بلند شد و امام رضا علیه السّلام آنقدر گریستند که دو مرتبه بی هوش شدند.»

از این قبیل موارد در تاریخ و سیرۀ اهل البیت علیهم السّلام بسیار نقل شده است. اما آنچه که مهم است اینکه فعل معصوم علیه السّلام مجوّز و حجت است که عزاداری تا چه حد و مرتبه است و با توجه به آنکه حفظ جان ولی خدا اوجب واجبات است.

در مورد حضرت ام سلمه نیز روایت شده که چون خبر کشته شدن امام حسین علیه السّلام به ایشان رسید گفت: «اوقد فعلوها ملأ الله بیوتهم و قبورهم ناراً» «آیا آن کار زشت را مرتکب شدند خدا خانه ها و گورهاشان را از آتش پرکند.» آنگاه چندان بگریست که بی هوش شد. و بعد از سی روز از قتل امام حسین علیه السّلام از شدّت مصیبت جان داد. [7]

---------------------------------------

1. عبرات المصطفین:1/158 به نقل از مناقب امیرالمؤمنین علیه السلام:2/234.

۲. بحارالأنوار: 44/254.

۳. مقتل الحسین علیه السلام:479.

۴. بحارالأنوار: 45/2.

۵. شرح تائیه دعبل خزاعی، علاّمه مجلسی:47 -48 و70-71.

۶. عیون أخبارالرضا علیه السلام: 2/263؛ بحارالانوار: 49/238؛ الغدیر: 2/355.

۷. دمع السجوم:379.